- آدم احمق؟
اونى که بیجهت (بیمنطق.. همینطوری الکی) لایک میزنه
- احمقتر؟
اونی که واسش مهمه لایک بزنن یا نزنن
- قبل از اینا؟
اونی که واسه خاطر همین چیزا (زندهاست) دلگیر میشه و حالا.. خر بیار باقالیبار کن
- بیشتر از این؟
اونی که همهى هم و غماش اینه که “خر”جور کنه واسه باقالى بار کردن
- برگردم عقبتر؟
اونی که خودش خودشو “خر” میکنه که واسش مهم نیست این چیزا، بعد هی میاد نق میزنه و خودشو جر و واجر.. تا بلکه بهش توجه کنن (یا مىره ازالکی قهر یه مدت، تا با خروسقندی بیان استقبالش)
- بازم عقبتر؟
اونی که همهى این خرها رو با بارشون دودستی تقدیمش کنی باز سیرمونی نداره و سرشو تو هر آخوری که بگی میکنه (اگه الآن بگم «ای بترکی!» لابد خیال میکنید از حسادته؛ ولی نه، این جماعت بدبخت، عمراً هیچچی هم زیر دندونشون مزه نمیکنه که بشه اسمشو گذاشت نون و آب)
- بدترشو بگم؟
اونی که با این خرها و باقالیهاشون زیاد کار نداره، فقط انگار که شاخهاش تازه در اومده باشه هی میگرده با سر بره تو شیکم یکی.. خلاصه جون به جونش کنی (هواي ابري و آفتابي هم حالیش نیست) با عالم و آدم بیست و چهارساعته سرشاخه، و تداوم این وضعیتش نشون میده که خارش فقط از ناحیهى جمجمهاش نیست
- یه چیزی اون وسطا؟
اونی که تا اینجای متنو خونده و به تیریج قباش برخورده و میره که توی کامنتها یا یادداشتها همچین چیزی بنویسه: “این فقط نظر شماست آقای مـ.. بهتر است کمی عفت کلا.. خودتی:دي .. فکر کردی کی هستـ….”
- بازم بگم؟
اونی که تلاش میکنه در کنار بومی سازی مفاهیمی به عناوین like و comment (و در نظرگرفتن معادلهای مزخرف براشون از واژگان لوس و بیمزهى فارسی) تفکرات آنچنانی خودش رو هم در اونها نهادینه کنه و جا بندازه
- بدتر از همه؟
منم که نشستم خودمو مشغول شمارش رئوس مبارک این پدیدههای یه سر و دو گوش عصر ارتباطات و فنآوری اطلاعات کردم
= باباجان شما که همتون بدبختین، پس خوش بخت کیه؟
- خوشبخت؟
اونه که این گزارشو خونده و سر در نیاورده من چیدارم میگم.