آرشیو برای جولای, 2008

سرخوشانه‌ـ قسمت پنجم

 

پدرم كه بسيــار مديون او هستم، هيچگـاه فرق خوب و بد را به من نگفت؛

فكـر كنم بهميـن خـاطـر است كه امروز خودم را اينـقدر مديـون او مى‌دانم.

My father, to whom I owe so much, never told me the difference between right and wrong;      Now I think that’s why I remain so greatly in his debt.                                                            {John Mortimer}

  ارسال به:  Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

۱ دیدگاه

مردها ـ زن‌ها M-W #6#

 

زن بـــدون مــرد مثــل مــاهــى اســت بـــدون دوچــرخـه !

a Woman without a man is like a fish without a bicycle !

{Gloria Steinem}

  ارسال به:  Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

۱ دیدگاه

روى لبه ى تيغ ـ قسمت چهارم

 

تا دل نـــدهــى بخوب رويـان

كز غصه تلف شوى و رنجه

آخــــر لـغـت ايـنـقـدر نــدانـى

كــــرّاحـة انــــدرون پــنـجه ؟

{سعدى}

  ارسال به:  Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

یک نظر بنویسید

سيب جويده از دهان بى‌دندان

 

   در روزگار شُريح، يكى از اختگان ازدواج نمود، و زنش فرزندى بدنيا آورد؛

مرد اخته كه از احـوال خود بيـش از هركس ديگر باخبـر بود، فرزند را متعلق به خود ندانست.

نزاع را پيش شريح بردند، و او طفل را بچه‌ى واقعى اخته دانست، و حكم كرد كه كودك را بغل نموده و با خود ببرد.

مرد مطابق با حكم قاضى، بچه را به بغل گرفته و از محضر دادگاه مرخص شد؛

در بيـن راه اخته‌اى ديگر به او رسيـد و پرسيـد كه هى فلان، از كجا مى‌آيى و اين بچه چيست ؟

گفت چيزى نپرس و فقط خودت را نجات بده، كه قاضى مترصد توزيع زنازادگان شهر بين اختگان است  و اين نيز به من رسيده !

  ارسال به Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

(3) دیدگاه

مردها ـ زن‌ها M-W #5#

 

بارها سعى كرده ام كه گرفتارى‌هايم را بدست آب بسپارم،

ولى تا بحـال نتـوانسته‌ام شوهرم را متقاهد كنم بدريا برود.

I have often wanted to drown my troubles,

but I can’t get my husband to go swimming.

 

  ارسال به:  Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

(3) دیدگاه

رقصيدن ـDancing

 

رقـصـيــدن بــيــــان عــمـــودى يــك اشـتـيـــاق افـــقـــى اســت.

Dancing is a perpendicular expression of a horizontal desire.

{G.B.Shaw}

  ارسال به:  Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

۱ دیدگاه

روانـشنـاس واقـعـى – True Psychologist

 

روانـشنــاس مـردى است كه وقـتـى دخـتـرى زيـبـا وارد اتـاق مى‌شـود، چـهـره‌ى ديـگـران را تمـاشـا مى‌كنـد.

Psychologist : a man who, when a beautiful girl enters the room, watches everybody else.

{Bruce Patterson}

  ارسال به:  Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

۱ دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »