بایگانیِ جولای 29, 2008

سيب جويده از دهان بى‌دندان

 

   در روزگار شُريح، يكى از اختگان ازدواج نمود، و زنش فرزندى بدنيا آورد؛

مرد اخته كه از احـوال خود بيـش از هركس ديگر باخبـر بود، فرزند را متعلق به خود ندانست.

نزاع را پيش شريح بردند، و او طفل را بچه‌ى واقعى اخته دانست، و حكم كرد كه كودك را بغل نموده و با خود ببرد.

مرد مطابق با حكم قاضى، بچه را به بغل گرفته و از محضر دادگاه مرخص شد؛

در بيـن راه اخته‌اى ديگر به او رسيـد و پرسيـد كه هى فلان، از كجا مى‌آيى و اين بچه چيست ؟

گفت چيزى نپرس و فقط خودت را نجات بده، كه قاضى مترصد توزيع زنازادگان شهر بين اختگان است  و اين نيز به من رسيده !

  ارسال به Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

(3) دیدگاه