اوّلی: خُب، میخوای الان یه کمی تمرین کنیم حرفهای غیروبلاگی بزنیم؛ دربارهی آشپزی. مثلن تو میدونی چی کار کنی ماکارونی به هم نچسبه؟
دوّمی: آبلیمو میریختیم توی آبِ قابلمه؟
اوّلی: نه احمق! آبلیمو؟ مگه میخوای شربت درست کنی؟ ابتکار به خرج نده از خودت! توی آبِ قابلمه، وقتی داره میجوشه یه کم روغن میریزی. بعد، مثلن برای اینکه برنجات تهدیگ نشه سیبزمینی بذار.
دوّمی: این رو بلدم؛ هم با سیبزمینی وهم با نون.
اوّلی: بلدی مرغ بپزی؟
دوّمی: آره. خیلی هم خوشمزه درست میکنم؛ ماهی رو هم.
اوّلی: کرفس؟
دوّمی: نه. از خورشت کرفس بدم میآد. نمیخورم.
اوّلی: من هم مرغ و ماهی رو خوب درست میکنم. خورشت کرفس هم دوست ندارم ولی، بلدم چهطوری بپزم.
دوّمی: من قورمهسبزی و عدسپلو رو هم خیلی خوب میپزم.
اوّلی: جدّی میگی؟ واقعن؟
دوّمی: اوهوم. جدّی میگم.
اوّلی: چه کدبانوئیم ما! حیف نشستیم پای اینترنت. الان باید خونهی شوهر باشیم. من فکر میکردم خودم بلدم فقط! حالا دلم برای تو هم میسوزه به اضافهی خودم






















