آرشیو برای اکتبر, 2008

گفت و شنود«5» Dialogue

 

اوّلی: خُب، می‌خوای الان یه کمی تمرین کنیم حرف‌های غیروبلاگی بزنیم؛  درباره‌ی آشپزی. مثلن تو می‌دونی چی کار کنی ماکارونی به هم نچسبه؟ 

دوّمی: آب‌لیمو می‌ریختیم توی آبِ قابلمه؟

اوّلی: نه احمق! آب‌لیمو؟ مگه می‌خوای شربت درست کنی؟ ابتکار به خرج نده از خودت! توی آبِ قابلمه، وقتی داره می‌جوشه یه کم روغن می‌ریزی. بعد، مثلن برای این‌که برنج‌ات ته‌دیگ نشه سیب‌زمینی بذار.

دوّمی: این رو بلدم؛ هم با سیب‌زمینی وهم با نون.

اوّلی: بلدی مرغ بپزی؟

دوّمی: آره. خیلی هم خوش‌مزه درست می‌کنم؛ ماهی رو هم.

اوّلی: کرفس؟

دوّمی: نه. از خورشت کرفس بدم می‌آد. نمی‌خورم.

اوّلی: من هم مرغ و ماهی رو خوب درست می‌کنم. خورشت کرفس هم دوست ندارم ولی، بلدم چه‌طوری بپزم.

دوّمی: من قورمه‌سبزی و عدس‌پلو رو هم خیلی خوب می‌پزم.

اوّلی: جدّی می‌گی؟ واقعن؟

دوّمی: اوهوم. جدّی می‌گم.

اوّلی: چه کدبانوئیم ما! حیف نشستیم پای اینترنت. الان باید خونه‌ی شوهر باشیم. من فکر می‌کردم خودم بلدم فقط! حالا دلم برای تو هم می‌سوزه به اضافه‌ی خودم

یک نظر بنویسید

دانشمـندان – Scientists

دانشمندان را مشكل بتوان در جرگه‌ى آدم‌هاى خوش‌مشرب جاى داد؛

اين جماعت در ميهمانى‌ها دست و پاى خود را گم مى‌كنند،

با غريبه‌ها غريبى مى‌كنند، در برابر طنز و طعنه كم مى‌آورند

و خلاصه چاره‌اى ندارند جز اينكه خود را بمطالعه‌ى دقيق چيزهاى روزمره سرگرم كنند.

Scientists are rarely to be counted among the fun people;

Awaked at parties, shy with strangers, deficient in irony

-they have no choice but to turn their attention to the close study of everyday objects.

{Fran Lebowitz}

یک نظر بنویسید

ادّعای خـدايـى

شخصی دعوی خـدایـی می‌کرد؛

وى را پیش خلیـفه بردند. او را گفت:

«پارسال این‌جا یکی دعوی پیغمبـری می‌کرد، او را بکشتنـد!»

پاسخ داد: «نیک کرده‌اند، او را من نفرستاده‌ بودم.»

{عبید زاکانی}

یک نظر بنویسید

- هـنرمنـد-

 

هنرمند كسى‌است كه موجب خوشحالى و خنده‌ى ديگران مى‌شود.

آنهايى كه مردم را مى‌گريانند؛

- يا هنر ندارند

- يا عمه ندارند

 

مثال نقض:

در غيراين‌دو صورت هنرشنان بدرد عمه‌شان مى‌خورد.

یک نظر بنویسید

شوخ طبعى – Humor

شوخ طبعى به واقع يكى از راه‌هاى دفاع از خود است دربرابر اين دنيا(ى غدار).

Humor is just another defense against the universe.

{Mel Brooks}

۱ دیدگاه

باستان‌شنـاس – Archaeologist

باستان شنـاس بهتـريـن شوهرى است كه يك زن مى‌توانـد داشتـه باشـد،

چون هرچه سنش بالاتر مى‌رود علاقه‌ى شوهرش به او بيشتر مى‌شود.

an Archaeologist is the best husband woman can have,

the older she gets, the more interested he is in her.

{Agatha Christie}

یک نظر بنویسید

مردها ـ زن‌ها M-W #10#

مردها به سه دسته تقسيم مى‌شوند:

خوش‌قيـافه‌ها، باهوش‌ها، اكثـريت.

Men fall into three classes:

the handsome, the intelligent, and the majority.

۱ دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »