بایگانیِ دسامبر 10, 2008

من چه خوشبختم

خواستگار ِ تازه از راه آمده

زیر ِ نور ِ آبی ِ  ماه   آمده

در پس یک قحطی کم سابقه

یوسف ِ گم‌گشته از چاه آمده!

کرده قیمت خانه‌ی ما را سپس

یک‌سره از راه ِ  بنگاه  آمده‌!

تا شنیده که سی و شش ساله‌ام

بعد از آن  با جبر و اکراه  آمده

کرده تحقیق و شنیده شاعرم

ساعتی خندیده‌، آن‌گاه آمده‌!

در نکاح قبلی‌اش خیری نبود

استخاره کرده، دل‌خواه آمده!

بی پدر، بی مادر و بی خواهر است

با زن ِ همسایه  همراه  آمده!

هیکل چاقش که از در رد نشد،

نم نمک تا پشت درگاه آمده

یک کلاه فلفلی دارد به سر

با سبیل و ریش ِ کوتاه آمده

دیده من افسرده دارم می‌شوم،

این‌چنین وقت ِ بزنگاه آمده!

من چه خوشبختم که بعد از هشت سال

خواستگار تازه از راه  آمده!!

 {ناهید نوری}

 

(3) دیدگاه