
نه كه از مرگ بترسم؛
فقط اينكه نمىخواهم در لحظهى وقوعش ”آنجا” باشم.
It’s not that I’m afraid to die,
I just don’t want to be “there” when it happens.

نه كه از مرگ بترسم؛
فقط اينكه نمىخواهم در لحظهى وقوعش ”آنجا” باشم.
It’s not that I’m afraid to die,
I just don’t want to be “there” when it happens.
«… حقّاش بود اون روز با مشت میزدم تو پوزش و بعد وقتی که نصف جون روی زمین افتاده بود، بهش میگفتم:” تو، به عنوان یه دوست، چه دوستی هستی که قبول نداری دوستات بیشتر از بقیه سرش میشه؟”»