دوست

«… حقّ‌اش بود اون‌ روز با مشت می‌زدم تو پوزش و بعد وقتی که نصف جون روی زمین افتاده بود، بهش می‌گفتم:” تو، به عنوان یه دوست، چه دوستی هستی که قبول نداری دوست‌ات بیشتر از بقیه سرش می‌شه؟”»

{Yasmina Reza}

یک نظر بنویسید