آرشیو برای ژانویه, 2009

نقــد صــادقانه – Honest criticism

 

پذيرفتن انتقاد صادقانه كار دشوارى است؛

بخصوص از جانب قوم و خويشان و دوستان و آشنايان و غريبگان.

Honest criticism is hard to take, particularly from a relative, a friend, an acquaintance, or a stranger.

{Franklin P. Jones}

یک نظر بنویسید

مـخـلـوق برتـر

 

انسان يگانه موجودى‌است كه ظاهراً وقت و انرژى كافى دارد،

تا تمام فضولاتش را بدريا بريزد و بعد توى آن شنا كند.

Man is the only creature that seems to have the time and energy

to pump all his sewage out to sea, and then go swimming in it.

{Miles Kington}

یک نظر بنویسید

ازدواج ديـررس

 

وقتى بابا و مامانم با هم ازدواج كردند بچه سال بودند؛

بابا هجده سال داشت و مامان شانزده سال،

من هم آنموقع سنى نداشتم، سه ساله بودم.

Mom and pop were just a couple of kids when they got married;

He was eighteen and she was sixteen,

and I was just three.

{Billie Holiday}

یک نظر بنویسید

نبـوغ – genius

 

داشتن نبـوغ در جمهـورى كم مـايگان خطرناك است.

In the republic of mediocrity, genius is dangerous.

{Robert G. Ingersoll}

یک نظر بنویسید

شوق هجران – شور وصل

دلم از وصل تسـلى نمى‌شود امروز

اگر غلط نكنم هجر يار نزديك است

+ از {روى لبه‌ى تيغ}

۱ دیدگاه

صـله‌ى رحم

معاويه زمانى كه در مكه بود، نزد ابن عامر رفت و به او گفت:

خواهشى از تو دارم كه اميدوارم قبول كنى

- خواهشت چيست؟

امارتى را كه در سرزمين عرفه به تو تعلق دارد به من ببخشى

- بخشيدم،

«با خوشحالى بسيار» صله‌ى رحم نمودى! اينك تو از من چيزى بخواه

- از تو مى‌خواهم خانه‌ام را به من بازگردانى.

+{از معاويه}

یک نظر بنویسید

من ترجيح می‌دهم …

من ترجیح می‌دهم در آپارتمان خودم زندگی کنم تا در قلب و ذهن آدم‌ها.

{Woody Allen}

۱ دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »