آرشیو برای آوریل, 2009

آنچه شاخ و دم ندارد

 

 

- آدم احمق؟

اونى که بی‌جهت (بی‌منطق.. همین‌طوری الکی) لایک می‌زنه

- احمق‌تر؟

اونی که واسش مهمه لایک بزنن یا نزنن

- قبل از اینا؟

اونی که واسه خاطر همین چیزا (زنده‌است) دلگیر می‌شه و حالا.. خر بیار باقالی‌بار کن

- بیشتر از این؟

اونی که همه‌ى هم و غم‌اش اینه که “خر”جور کنه واسه باقالى بار کردن

- برگردم عقب‌تر؟

اونی که خودش خودش‌و “خر” می‌کنه که واسش مهم نیست این چیزا، بعد هی میاد نق می‌زنه و خودش‌و جر و واجر.. تا بلکه بهش توجه کنن (یا مى‌ره ازالکی قهر یه مدت، تا با خروس‌قندی بیان استقبالش)

- بازم عقب‌تر؟

اونی که همه‌ى این خرها رو با بارشون دودستی تقدیمش کنی باز سیرمونی نداره و سرشو تو هر آخوری که بگی می‌کنه (اگه الآن بگم «ای بترکی!» لابد خیال می‌کنید از حسادته؛ ولی نه، این جماعت بدبخت، عمراً هیچ‌چی هم زیر دندونشون مزه نمی‌کنه که بشه اسمشو گذاشت نون و آب)

- بدترش‌و بگم؟

اونی که با این خرها و باقالی‌هاشون زیاد کار نداره، فقط انگار که شاخ‌هاش تازه در اومده باشه هی می‌گرده با سر بره تو شیکم یکی.. خلاصه جون به جونش کنی (هواي ابري و آفتابي هم حالیش نیست) با عالم و آدم بیست و چهارساعته سرشاخه، و تداوم این وضعیتش نشون می‌ده که خارش فقط از ناحیه‌ى جمجمه‌اش نیست

- یه چیزی اون وسطا؟

اونی که تا اینجای متن‌و خونده و به تیریج قباش برخورده و می‌ره که توی کامنت‌ها یا یاد‌داشت‌ها همچین چیزی بنویسه: “این فقط نظر شماست آقای مـ.. بهتر است کمی عفت کلا.. خودتی:دي .. فکر کردی کی هستـ….”

- بازم بگم؟

اونی که تلاش می‌کنه در کنار بومی سازی مفاهیمی به عناوین like و comment (و در نظرگرفتن معادل‌های مزخرف براشون از  واژگان لوس و بی‌مزه‌ى فارسی) تفکرات آنچنانی خودش رو هم در اونها نهادینه کنه و جا بندازه

- بدتر از همه؟

منم که نشستم خودم‌و مشغول شمارش رئوس مبارک این پدیده‌های یه سر و دو گوش عصر ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات کردم

= باباجان شما که همتون بدبختین، پس خوش بخت کیه؟

- خوش‌بخت؟

اونه که این گزارش‌و خونده و سر در نیاورده من چی‌دارم می‌گم.

(3) دیدگاه

تشکر ملحد

 

Atheist

بدترین لحظه برای آدم ملحد زمانی است که واقعاً می‌خواهد از از کسی سپاس‌گزاری کند ولی نمی‌داند از کی.

The worst moment for the atheist is when he is really thankful, and has nobody to thank.

{Dante Gabriel Rossetti}

یک نظر بنویسید

برو بابا.. خب چی بذارم واسه عنوان؟

questionmark

 

 

 

 

 

 

 

لاینجل‌ترین سؤال عمرم؟

که چی بشه؟

یک نظر بنویسید

برای شام چی میل داری عزیزیم؟

 

فقط زمانی از فرزندت بپرس برای شام چه مى‌خواهد که پولش را خودش بپردازد.

Ask your child what he wants for dinner Only if he’s buying.

{Fran Lebowitz}

more: [+]

یک نظر بنویسید

خانم خونه

 

- تلفن زده مى‌گه: از مؤسسه‌ى فلان تماس مى‌گيرم، مى‌خواستم با خانم خونه صحبت كنم.

- از مؤسسه‌ى فلان!؟ مى‌گم: مطمئنيد اشتباه نگرفتيد؟ با كى كار داشتيد؟

- مى‌گه: ببينيد من خودم از "فلان‌جا" تماس مى‌گيرم، مى‌خواستم در مورد درمان بعضى از بيمارى‌ها با خانم خونه صحبت كنم.

- مى‌گم: بيمارى شايعيه؟ با خود من صحبت كنيد.

- مى‌گه: آخه نمى‌شه.. شما لطف كنيد گوشى‌و بديد به خانمتون من با ايشون صحبت كنم.

- مى‌گم: متأسفانه نمى‌تونم چنين لطفى در حق شما بكنم.

- كلافه شده مى‌گه: آقا شما چقدر سخت مى‌گيريد!

- مى‌گم: احتمالاً حق با شما باشه، چون اين خونه خانم نداره.

(3) دیدگاه

کارداشتن – having work

مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که اگر کار حقیقتاً چیز دلچسبی بود؛

مایه‌دارها بیشترش را برای خودشان نگه می‌داشتند.

I have long been of the opinion that if work were such a splendid thing;

the rich would have kept more of it for themselves.

{Bruce Grocott}

یک نظر بنویسید

يه چيزی

 

این یه چیزی اگه نبود برای خوردن

جوونای مجرد که تلف می‌شدن هیچ

مردهای متأهل هم از صدقه سر خانومای هنرمندشون شبا هيچ‌چى واسه خوردن نمى‌داشتند.

یک نظر بنویسید