بایگانی نویسنده
05/23/2009 روی 03:51
· طبقه بندی شده زیر Quote ·برچسبدار همسر, تلویزیون, جی. بیتز, خانواده, زن, سحرآمیز
«سحرآمیزند. زنها آنقدر کاملاند که میتوانند فقط با یک لگد تلویزیون را درست کنند.»
{جی. بیتز}
پیوند پایدار
05/09/2009 روی 20:56
· طبقه بندی شده زیر Quote ·برچسبدار aliwaxima، علی واکسیما، واکسی، محمدعلی حسنخانی، علی 2000، عجیب، نجیب
: قبول داری آدم عجیبی هستی؟
-آدم نجیبی هستم.*
پیوند پایدار
03/18/2009 روی 21:33
· طبقه بندی شده زیر Prose ·برچسبدار Charles Bukowski، چارلز بوکفسکی، ازدواج، موسیقی آبگرم

قبل از اینکه با هم ازدواج کنیم همهچی خوب بود. اون فقط به من روی خوش نشون داده بود، و تا اون موقع هیچوقت روی سگش رو ندیده بودم.
{Charles Bukowski}
پیوند پایدار
03/18/2009 روی 07:42
· طبقه بندی شده زیر Quote ·برچسبدار Khalil Gibran، جبران خلیل جبران، ازدواج، دل، عشق، زندگی

دلهای خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگهداشتن.
زیرا تنها دست زندگی شایسته است دلهای شما را نگه دارد.
Give your hearts, but not into each other’s keeping
For only the hand of Life can contain your hearts
{Khalil Gibran}
پیوند پایدار
03/15/2009 روی 05:39
· طبقه بندی شده زیر Quote ·برچسبدار Benjamin Franklin، بنجامین فرنکلین، جنگ، ازدواج، خوابیدن

ازدواج و جنگ تنها یک تفاوت با هم دارند؛
در ازدواج میتوان در کنار دشمن خوابید!
There is only one difference in marriage and in war
In marriage you can sleep with the enemy
{Benjamin Franklin}
پیوند پایدار
03/08/2009 روی 05:07
· طبقه بندی شده زیر Quote ·برچسبدار Henry Miller, فقر, هنری میلر, رژیم غذایی, شیطان در بهشت

بنیهی خوباَم را مدیون سه چیزم؛
1) رژیم اسپارتی.
2) فقر مداومی که با آن دست به گریبان بودم.
3) بیخیالیای که دارم.
{Henry Miller}
پیوند پایدار
03/07/2009 روی 01:24
· طبقه بندی شده زیر Poem ·برچسبدار Aileen Fisher, Bird, funny, jay, people, robin, Talk
“Think …” said the robin,
“Think …” said the jay,
sitting in the garden,
taking one day.
“Think about people -
the way they grow:
they do not have feathers
at all, you know.
They do not eat beetles,
they do not grow wings,
they do not like sitting
on wires and things.”
“Think,” said the robin.
“Think,” said the jay.
“Are not people funny
to be that way?”
{Aileen Fisher}
پیوند پایدار
نوشتههای قدیمیتر »