صـاحب خانه مقـدس

 

مرد مستأجر كه شديداً از اوضاع آپارتمانى كه شش ماه پيش به آنجا اسباب كشى كرده بودند، نگران بود، به صاحبخانه شان كه شكم بزرگش انتهاى پيراهن سفيدرنگ چركش را، روى هوا نگه مى‌داشت گفت :

جناب مصلح الدينى شما رو به اون خدايى كه مى پرستيد، آخه يه فكرى واسه در و ديوار و سقف اين ساختمون بكنيد، انقدر وضعشون خرابه كه شبا از سر و صداى قيژ و ويژشون خواب تو چشماى ما نمى‌ياد !

 

صاحبخانه كه در اين مدت مشغول شخم زدن انبوه ريشهايش با سرانگشتان دست چپش بود، دست راستش را درحاليكه تسبيحى به مچش آويزان بود، از جيبش درآورد و روى شانه ى مرد جوان گذاشت و با پوسخند تحقير آميزى گفت :

نترس جـــوان ! نگران نباش اونهــا تسبيـح خـــدا رو مى‌گـن … (و بعد از آن كلمه نامفهومى كه زير لب گفت، فقط صداى سوت بگوش رسيد)

 

مرد مستأجر كه بيشتر از هميشه از اين لحن صاحبخانه دوست داشتنى شان ناراحت شده بود، پاسخ داد :

بنده ترسم از اينه كه يه وقت رقّت قلبى بهشون دست بده و ناغافل بخوان ركـوع و سجـده برن !.

 

ارسال به Balatarin::Donbaleh::Mohandes::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

۱ دیدگاه »

  1. mehrnoush said

    BORDE BOODAND BE MASJED KE MARA TOBE DAHAND
    TOBE KARDAM KE DEGAR BAR BE MASJED NARAVAM

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: