ماجراهاى آقاى آحادصفت ـ قسمت اول

– صحنه –

ما كه اصولاً و عموماً قرار نيست هيچوقت اظهار نظر كنيم،

اصلاً انگار بهمون هم نيومده اينكاره باشيم، چون ياد نگرفتيم، يعنى بهمون ياد ندادن تو كتابهاى كپسولى كه شب امتحانا مى‌خونديمشون..

تا به ياد داريم بهمون گفتن بچه سرت به كار خودت باشه با توپ (يا عروسك) ِت بازى كن !

مدتها بود به ابن فكر مى‌كردم كه پس اين همه صداى آه و ناله كه از مردم دور و برم تو كوچه و برزن مى شنوم چرا هيچ كجا و هيچ وقت در هيچ عرصه اى به گوش نمى‌رسه و تا اين حد محكوم به سانسوره..؟

تا اينكه چند شب پيش كه سخنرانى آقاى احمدى‌نژاد پخش مى‌شد شنيدم كه ايشون مى‌گفتن :

«اين ملت (مردم ايران) هميشه در صحنه اند»

اونجا بود كه جواب خودم رو گرفتم.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: