سيب جويده از دهان بى‌دندان

 

   در روزگار شُريح، يكى از اختگان ازدواج نمود، و زنش فرزندى بدنيا آورد؛

مرد اخته كه از احـوال خود بيـش از هركس ديگر باخبـر بود، فرزند را متعلق به خود ندانست.

نزاع را پيش شريح بردند، و او طفل را بچه‌ى واقعى اخته دانست، و حكم كرد كه كودك را بغل نموده و با خود ببرد.

مرد مطابق با حكم قاضى، بچه را به بغل گرفته و از محضر دادگاه مرخص شد؛

در بيـن راه اخته‌اى ديگر به او رسيـد و پرسيـد كه هى فلان، از كجا مى‌آيى و اين بچه چيست ؟

گفت چيزى نپرس و فقط خودت را نجات بده، كه قاضى مترصد توزيع زنازادگان شهر بين اختگان است  و اين نيز به من رسيده !

  ارسال به Balatarin::Donbaleh::Del.icio.us::Digg::Stumble::Furl::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Feed

3 دیدگاه »

  1. sinac said

    آقا خیلی جالب بود. ممنون

  2. :))))
    ایول به شریح! چه آدم باخالی بوده :دی

    من هی میام اینجا لوگوی ناتالی رو میبینم فک میکنم بهش لینک دادی،نگو ایشون هم اینجا مینویسن ! :دی

    بله امين جان ايشون هم اينجا مى‌نويسند،
    اتفاقاً فعالتر از بنده هم خواهند بود از اين به بعد. :)

  3. Ehsan said

    salam , merci kheli khoob bood mesle hamishe .

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: