آواز تيـز و طبـل

كسى در مستحم تيز بلند مى‌داد،

بهرآبرودارى طبلى به پسركى داد كه چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تيز من نيايد.

پس هرگاه كه آواز تيز بلنـدتر بودى و به گوش اهالى رسيـدى و مضكحه خلايق شدى ، پسرك را بزدى كه: گفتمت طبل را چنان زن كه آواز تيز من نيايد…

پسر نيز كه از ماجراى تيزدردادن مرد بتنگ آمده بود، عاقبت به زبان آمد كه:

تو چنان تيز مى‌دهى آواز طبل فروم‌ماند، گناه من چيست؟

{برگرفته از روايت سعدى}

2 دیدگاه »

  1. افروز said

    حكايت هاي جالبي پيدا ميكني.مرسي!

    در زندگي روز مره بهكار ميره

    خواستم بگم من كه زودي در محاوراتم نقدشون ميكنم!!البته از حالا با اجازه!!

    :Alberto
    استدعا مى‌كنم، باعث افتخار ماست.

  2. سلام چطوری ؟ درسته که خوش سلیقه ای وفلم توانایی داری اما این دلیل نمیشه به نوقلمها سری نزنی قدمت روی چشم درضمن لینک شدیدمنتظرم

    :Alberto
    سلام
    اختيار داريد، خوشوقتم از آشنايى‌تون
    ضمن آرزوى توفيق، متقابلاً وبلاگ خوبتون رو لينك كرديم

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: