طوطى تسبيح‌گو- Praiser Parrot

 

خانمى نزد پدر روحانى رفت براى حل مشكللش از وى طلب مساعدت نمود،

پس كشيش از او خواست تا مشكلش را بازگو كند، زن گفت:

“مدتيست صاحب دو ماده طوطى سخن‌گو شده‌ام كه فقط يك جمله بلدند بگويند”

– بسيار خوب، چه مى‌گويند؟

– شرم دارم از پاسخ

– بگو دخترم، بدرستيكه ما همواره محرم آشكار و نهان شما هستيم

– آنها مى‌گويند: “ما پتياره‌ايم .. حاضريد كمى تفريح كنيم؟”

كشيش كه با شنيدن اين سخن گويى كمى جاخورده بود، زير لب زمزمه‌اى گرد و با مكث گفت:

“شرم اور است ولى من براى حل اين مشكل راه حلى پيشنهاد مى‌كنم”

.. اتفاقاً خود من هم دو نرطوطى سخن گو در خـانه دارم، كه آنها را خود تعليـم داده‌ام و بايـشان خواندن كـتاب مقدس آموخته‌ام، اينك جانوان‌هاى با كمالاتى هستد، ماده طوطى‌هايت را بخـانه‌ى من بيـاور، به تو قـول مى‌دهـم كه پس از مدتى ماده‌طوطى‌هاى تو نيـز بجـاى بر زبان راندن آن كلمات قبيح مانند طوطى‌هاى من مناجات و تسبيح بياموزند.

زن از شنيدن اين سخنان خرسند گشته، تشكر كرد و رفت.

روز بعد قفـس طوطى‌هايش را به خـانه‌ى پدر روحانى برد و ديـد كه هر دو طوطى وى تسبيح بمنـقار گرفته و گويى ذكـر مى‌گوينـد، پس طوطى‌هايـش را از قفـس درآورده و قرين آنها كرد.

مدتى نگذشته بود كه ماده‌طوطى‌ها باتفاق گفتند:

“ما پتياره‌ايم .. حاضريد كمى تفريح كنيم؟”

در اين هنگام يكى از نرطوطى‌ها به ديگرى نگاهى كرد و با خوشحالى گفت:

“تسبيح رو بذار كنار دعاهامون گرفت”

 

A lady approaches her priest and says, “Father, I have a problem. I have two female talking parrots, but they only know how to say one thing.”

“What do they say?” the priest inquires.

“They only know how to say, ‘Hi, we’re prostitutes. Want to have some fun?’”

“That’s terrible,” the priest exclaims, “but I have a solution to your problem. Bring your two female parrots over to my house,

and I will put them with my two male talking parrots whom I taught to pray and read the bible. My parrots will teach your parrots to stop saying that terrible phrase, and your female parrots will learn to praise and worship.”

“Thank you!” the woman responds.

The next day, the woman brings her female parrots to the priest’s house. His two male parrots are holding rosary beads and praying in their cage. The lady puts her two female parrots in with the male parrots, and the female parrots say, “Hi, we’re prostitutes, want to have some fun?”

One male parrot looks at the other male parrot and exclaims,    “Put the beads away. Our prayers have been answered!”

{Source}

3 دیدگاه »

  1. بیتا said

    سلام.
    حکایت خیلی جالبی بود. بطور کلی همه جملات و حکایاتی که نقل می کنید جالب و خواندنی هستند. ممنون از زحمتی که می کشید. :-)
    موفق باشید، پرتوان و همیشه به روز ;-)


    سلام بيتا خانم
    باعث افتخاره كه مورد رضايت شما قرار گرفته،
    خوشحاليم كه ميزبان حضور مغتنم شما هسيم

  2. مطلب جالبی هم این هم مطالب گذشته . کلی خندیدم دمت گرم

  3. […] طوطى تسبیح گو منتشرشده […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: